وطن یعنی سه سرباز

✅ سه سرباز (سرجوخه مصیب ملک‌محمدی، سرباز وظیفه عبدالله شهریاری و سرباز وظیفه سیدمحمد رایی هاشمی) در سوم شهریور 1320 که قوای روسیه قصد تجاوز به خاک ایران و اشغال کشور در جریان جنگ جهانی دوم را داشتند، به مدت 48 ساعت در کنار پل مرزی جلفا در مقابل لشکر 47 شوروی مقاومت کردند و به شهادت رسیدند.

✅ دستور تخلیه پادگان در مقابل ارتش شوروی که از تهران رسید، سرجوخه به سربازانش گفت: هر کسی می‌خواهد، برگردد. من اینجا می‌مانم. می‌خواهم از کشور مقابل اجنبی‌ها دفاع کنم. ملک‌محمدی همراه با سرباز عبدالله شهریاری، سیدمحمد رایی هاشمی و سرباز دیگری ماندند و ارتش شوروی را 48 ساعت از ورود به خاک ایران بازداشتند.

✅ نوشته‌اند «سرلشکر نوویکف … وقتی فهمید ۴۸ ساعت تنها با ۳ سرباز جنگیده، به نشانه احترام یکی از درجه‌هایش را از روی دوشش باز کرد و روی سینه سرجوخه محمدی گذاشت و از چوپانی خواست ۳ سرباز شجاع را به شیوه مسلمانان کنار پل آهنی دفن کند. تدفین این ۳ سرباز به‌ خاطر وطن‌پرستی‌شان با تشریفات نظامی از سوی لشکر ۴۷ ارتش دشمن صورت گرفت.»

✅ یادمان و قبر این مرزبانان در اسفند 1389 در نقطه صفر مرزی با جمهوری آذربایجان بازسازی و رونمایی شده است. گویی روح‌شان از ورای این یادمان و مجسمه‌ها، مثل بقیه شهدای میهن، مثل همه آن‌ها که تا به امروز، با چنگ و دندان، با خون و جان، وطن را نگهداری کرده‌اند، به ایران می‌نگرند به گربه‌ای روی نقشه که نمی‌خواستند طعمه هیچ گرگی شود.

✅ حاج محمد علی شهریاری پسر بازمانده سرباز شهریاری می‌گوید: «پیش از مرگش ۲ بار خانه آمد و قبل از این که از او بی‌خبر بمانیم، نامه‌ای برایمان فرستاد که چند ماهی است حقوق نداده‌اند و چند تا از گوسفندها را بفروشیم و برایش پول بفرستیم. مادرم وصیت کرده بود وقتی مرد، توی قبر نامه پدرم را هم روی پیشانی‌اش بگذارند ولی متأسفانه یکی دو سال قبل از فوتش نامه گم شد.»

✅ اگر برای میهن بجنگی – فرق نمی‌کند با اسلحه وسط میدان جنگ، با خلاقیت برای پیشرفت، با قلم برای اصلاح یا با درست کار کردن – بالاخره شصت سال هم که بگذرد، کسانی پیدا می‌شوند مجسمه‌ات را می‌سازند و یادت را گرامی می‌دارند و الهام‌بخش تاریخ می‌شود. هیچ چیز از جنس سلامت، صداقت و رشادت گویی در این جهان گم نمی‌شود.

✅ اگر برای میهن استوار بایستی، دشمن هم در نهایت به تو احترام خواهد گذاشت، منوط به این‌که آن‌چه انجام می‌دهی بهترین کار ممکن باشد که از دستت برمی‌آید. مهم این است کار درست را انجام دهی نه آن‌چه به نفع توست یا تو دوست داری. کسانی پیدا می‌شوند که به تو بی‌مهری می‌کنند، عین کسانی که چند ماه حقوق سرباز شهریاری را نپرداخته بودند، اما شهریاری بین میهن و آن‌ها که باعث و بانی نپرداختن حقوق‌اش بودند تفاوت قائل شد.

واعظان کاین جلوه در فیسبوک و اینستا می‌کنند…

جمله‌های فوق پیام راننده یکی از استارتاپ های شهر به خانم جوانی است که از تاکسی این استارتاپ استفاده کرده بود. یکی از هموطنان این پیام را از طریق تلگرام برایم فوروارد کرد. کنجکاو شدم و عکس‌های پروفایل تلگرام این آقای راننده را نگاه کردم. اگر از موضوع اطلاع نداشتم و کسی عکس‌ها و جمله‌های نابی را که روی آنها نوشته شده بود به من نشان می‌داد و می‌پرسید که به نظر شما این فرد چگونه آدمی است، بی‌تردید می‌گفتم فیلسوف، معلم اخلاق، انسانی عمیق و متفکر است؛ و اگر نمی‌دانستم که در زمان حیات فردریش نیچه؛ فیلسوف آلمانی؛ اینترنت وجود نداشت بی‌تردید می‌گفتم این پروفایل متعلق به خود فردریش نیچه است!

این روزها متفکرنمایی و فیلسوف نمایی سکۀ بازار فضای مجازی شده است، به این معنا که بسیاری از کاربران فضای مجازی به شکل‌های مختلف جمله‌های عمیق و ناب را به‌عنوان معرفی خود در معرض دید دیگران قرار می‌دهند. جمله‌هایی درباره سرنوشت، جهان هستی، یک رویداد مشخص، خدا، مشقّت‌های انسان بودن، در جهل بودن سایر انسان‌ها (به‌جز خود ایشان)، محور هستی بودن انسان (عموماً با عکسی از فردی که بر روی قلۀ کوه ایستاده) و ناچیزشماری دیگران (با عکسی از گلّه گوسفندان). وقتی این عکس‌ها و پیام‌ها را مرور می‌کنیم بی‌تردید به یک نتیجه می‌رسیم: این فرد چه نگاه عمیقی به دنیای پیرامونش دارد. او درباره هستی تأمل می‌کند، تغییرات جهان اطرافش را رصد می‌کند، می‌بیند و نمی‌گذرد، پرسش دارد و جهان و مردمان آنرا عالمانه می نگرد.

حدود چهل میلیون ایرانی فقط عضو شبکه اجتماعی تلگرام هستند. تحقیق دقیقی نکرده‌ام ولی بررسی‌های اولیه‌ام نشان می‌دهد که بخش قابل‌توجهی از این تعداد، خودشان را با این نوع عکس‌ها و جمله‌ها معرفی می‌کنند. اگر اینگونه باشد آیا شما با نتیجه‌گیری من در پاراگراف قبل موافق هستید که بگوییم ما در کل انسان‌های عمیقی هستیم و مدام مشغول تفکر درباره جهان هستی و رفتارهایمان هستیم؟ تصور می‌کنم که شما هم مانند من نسبت به این نتیجه تردید داشته باشید.
برخی از جامعه شناسان معتقدند که امروزه، افراد یک هویت آنلاین online؛ یعنی هویتی که در فضای مجازی در مقابل چشم دیگران قرار می‌دهند و یک هویت آفلاین offline، یعنی هویتی خارج از فضای مجازی دارند. قطعاً وضعیت مطلوب آن است که هویت آنلاین/مجازی آدم‌ها ادامه همان هویت آفلاینشان باشد و با آن تناسب داشته باشد. ولی در بیشتر موارد این اتفاق رخ نمی‌دهد. آنچه در فضای مجازی می‌بینیم ویترینی است که تنها عکس‌های قشنگی از کالاها (و نه خود کالاها) در آن چیده شده است و در پشت آن، اساساً کالایی وجود ندارد. درواقع شاهد هویت‌های فتوشاپی و دستکاری‌شده هستیم. من آنی می‌نمایم که در واقعیت نیستم!

دریکی از نوشته‌هایم اصطلاح «نوکیسگان فرهنگی» را بکار بردم. آدم‌هایی که می‌بینند هم‌اکنون باکلاس بودن به حرف‌های قشنگ زدن است و برای همین پروفایل‌ها یا صفحه‌های اینستاگرامی شان پرشده از جمله‌های قشنگ فیلسوفانه. این پدیده آن‌قدر سکه بازار شده است که کافی است در سایت گوگل عبارت «جمله‌های ناب برای» را تایپ کنید. ایرانیان آنقدر این جمله را در گوگل تایپ کرده‌اند که در ادامه گوگل به شما پیشنهاد می‌دهد: جمله‌های ناب برای استاتوس، جمله‌های ناب برای پروفایل تلگرام، جمله‌های ناب برای بیوی اینستاگرام. حتی کانال‌هایی ساخته شده است که صرفاً برای دیگران این جمله‌های ناب دو سطری را منتشر می‌کنند. هموطنانمان جمله‌های عالمانه را از گوگل کپی copy و سپس در صفحه شخصی‌شان پیست paste می‌کنند؛ و بعید نیست که بسیاری اساساً این جمله‌ها را نفهمند ولی منتشر کنند.

ما شاهد ظهور آدم‌هایی با دانش چهل‌کلمه‌ای یا دوسطری هستیم. درباره همه‌چیز دو سطر می‌دانند. نیچۀ بدبخت دویست صفحه کتاب نوشت و در صفحه آخر آن به جمله‌ای درخشان رسید. نوکیسگان فرهنگی حوصله خواندن آن دویست صفحه را ندارند و فقط جمله صفحه آخر را برمی‌دارند. به همین دلیل هویت‌های آنلاین ما با هویت‌های آفلاینمان تناسبی ندارد. در اینترنت یک‌چیزیم و در زندگی واقعی چیزی دیگر. همه‌چیز در سطح و صفحه‌نمایش اتفاق می‌افتد. این راننده محترم در پروفایل اش جمله‌ای دو سطری درباره حقوق بشر هم داشت! غافل از اینکه مزاحمت برای یک خانم هم مصداقی از نقض همان حقوق بشر است. تظاهر دارد دودمان ما را به باد می‌دهد.

جیب‌بُری بلژیکی از بيت‌المال

گفته می‌شود فدراسیون می‌تواند به دادگاه عالی ورزش دوباره شکایت کند اما نتیجه این بررسی 6 تا 9 ماه طول می‌کشد و جریمه دیرکرد در پرداخت مبلغ تعیین‌شده هر روز 7 هزار یوروست. یعنی اگر در دادگاه عالی ورزش نیز فدراسیون فوتبال محکوم شود مبلغی بین 1.2 تا 1.9 میلیون یورو به مبلغ فوق افزوده می‌شود.

✅ من اخبار فوتبال ایران را منظم دنبال نمی‌کنم ولی همین که چند وقت یکبار صفحه‌ اول روزنامه‌های ورزشی یا سایت‌ها را می‌خوانم، تقریباً همیشه با خبر شکایت مربیان و بازیکنان خارجی مواجه می‌شوم که به دادگاه‌های بین‌المللی شکایت کرده‌اند و تا آن‌جا که یاد دارم همیشه تیم‌های ورزشی حتی بابت استفاده از بازیکنان کم‌کیفیتی که در طول فصل چند بازی هم بیشتر انجام نداده‌اند محکوم می‌شوند و جریمه می‌پردازند. این آخری که دیگر شاهکاری چندجانبه است.

✅ شما اگر در این کشور بخواهید برای انجام پژوهشی با هزینه بیست تا صد میلیون تومان با سازمانی دولتی قرارداد ببندید. بندهای قرارداد چنان محکم است و چک و سفته تضمین می‌ستانند که مو لای درزش نمی‌رود. این تازه وقتی است که موفق شوید جایی پیدا کنید که از پژوهش شما حمایت کند. بیست تومان وام گرفتن از بانک هم همین جور است، باید تا همسران اجداد مرده را گرو بانک بگذارید تا وام پرداخت شود. یک روز که تأخیر در اقساط داشته باشید، ضامن و اهل محل را بابت تأخیر شما خبر می‌کنند. فوتبال و قرارداد با بازیکنان و مربیان خارجی از این قاعده مستثناست.

✅ سال‌هاست مدیر برنامه‌ها، ایجنت‌ها، همان دلال‌های بازیکن، واسطه‌ها و مدیران قراردادهای کلان می‌بندند، باشگاه‌های دولتی از جیب بیت‌المال ارقام میلیاردی و میلیون یورویی قرارداد می‌بندند، تحریم‌ها هم هیچ تأثیری روی آن‌ها ندارد، مشمول سیاست انقباضی هم نمی‌شود؛ و چند ماه بعد تقّش بالا می‌آید که فلان بند قرارداد «پرانتز» داشت و حالا باید خسارت بدهیم.

✅ قراردادهای خارجی در فوتبال ایران چیزی شبیه به جیب‌بری شده است و این آخری #جیب‌بری_بلژیکی است. ویلموتس که همسرش هم وکیل و حقوقدان بود حتماً کارش را خوب‌تر بلد بوده است. امری که یک بار اتفاق بیفتد می‌شود به تصادف، نادانی، غفلت و … نسبت داد؛ اما وقتی امری چندباره، تکراری و رویه می‌شود، و همیشه یک پای باشگاه‌ها و فدراسیون فوتبال در دادگاه‌های بین‌المللی رسیدگی به شکایات است، این دیگر غفلت و فراموشی نیست؛ کاسبی است، جیب‌بری از مردم ایران است.

✅ خرج که از کیسه مهمان بود‌، حاتم طائی شدن آسان بود. پول بیت‌المال که باشد می‌شود خرج جیب‌بر بلژیکی هم کرد. چند سال پیش مدیر باشگاه رئال مادرید با بحرانی مواجه شد ناشی از این‌که با کارت اعتباری متعلق به باشگاه یک بار بنزین زده بود. این را مقایسه کنید با وضعیتی که فدراسیون فوتبال – که حتما سالی چند میلیارد هم بابت مشاوره حقوقی به وکلا و حقوقدانان می‌پردازد – به‌واسطه یک پرانتز یا بندی از قرارداد کشوری را به پرداخت 6 میلیون یورو خسارت رسانده است.

✅ پیشنهاد می‌کنم تا اطلاع ثانوی که شفافیت برقرار شود و فوتبال نظام تأمین مالی مفسده‌آمیز نداشته باشد، قرارداد بستن با بازیکنان و مربیان خارجی را برای بزرگداشت یاد و خاطره شاهکاری به نام #مربی_ویلموتس، #جیب‌بری_بلژیکی بنامیم. یاد و خاطره قند بلژیکی در ذهن ایرانیان هست، شاید جیب‌بری بلژیکی هم در خاطرشان بماند و مانعی پیش روی این نوع جیب‌بری ماهرانه شود.

✅ امضاکنندگان قرارداد، وکلا و حقوقدانانی که درگیر امضای قرارداد بوده‌اند، واسطه و دلال، مدیران فدراسیون و هر کسی سهمی داشته است، این بار دُنگی به نسبت سهم‌شان در این شاهکار، خسارت را بپردازند. خداوکیلی در این بحران اقتصادی، جیب بیت‌المال را نزنید.

ماشین کشتاری به نام کنکور

سیاست کنکوری
سیاست‌های «کنکوری» برآمده از فرضی است که انسان‌ها قابل رتبه‌بندی هستند! و بهترین مبنای این رتبه‌بندی چیزی است به نام هوش!

باورمندان به این ایده همان‌هایی هستند که وقتی کیارستمی فوت کرد اظهار کردند مگر رتبه‌اش در کنکور چند بوده است! به همین وقاحت!

این سیاست رتبه‌بندی انسان‌ها بنیان هر سیاستی است که اجازه می‌دهد کسی زنده بماند و کسی بمیرد! پیش‌نیاز همان سیاستی که در جداسازی آموزشی برخی از سایرین بروز می‌یابد؛ همان جایی که جامعه تبدیل به تافته‌های جدابافته‌ای می‌شود که برخی برابرتر از دیگران می‌شوند!

⭕️رد علمی سیاست کنکوری
صرف‌نظر از همه استدلال‌های اخلاقی و اجتماعی که در رد رتبه‌بندی و جداسازی انسان‌ها وجود دارد؛ اما این برای باورمندان به رده‌بندی انسان‌ها کافی نیست؛ باید برای آنان استدلالی از جنس خودشان آورد!

مطالعات علمی متفاوتی نشان می‌دهند که رتبه‌بندی‌های انسانی بر اساس هر آزمونی دارای اشکال است. برخی از مطالعات عبارتند از:

1️⃣ چیزی به نام هوش عمومی وجود ندارد. تنوع هوش بالاست و به عنوان مثال کسی که هوش ریاضی بالایی دارد؛ الزاما دارای هوش جغرافیایی یا هوش موسیقیایی بالایی نیست. به همین استدلال هیچ آزمونی که بتواند یک فرد را بر حسب توانمندی عمومی بسنجد وجود ندارد. در حقیقت هر هوشی آزمون تخصصی خود را دارد.

2️⃣ هیچ ابزار قابل اتکایی برای سنجش هوش وجود ندارد. حتی برای سنجش یک هوش خاص هم نمی‌توان ابزاری داشت تا از آن طریق بتوان به طور مطمئنی رتبه‌بندی درستی داشت.

3️⃣ هوش امری برساختی است. در بسیاری از مطالعات آن‌چه در یک فرهنگ مصداق هوش دانسته می‌شود در فرهنگ دیگری می‌تواند برخلاف آن تعبیر شود. به این ترتیب حتی اگر موارد ۱و۲ نیز مورد قبول نباشد؛ باز هم آزمون‌های کلی‌نگر ناکارآمد است.

4️⃣ هوش حل یک مساله با سرعت بیشتر و خلاقیت حل همان مساله از روش دیگری است. آزمون‌ها اگر حتی بتوانند ۳مورد بالا را حل کنند؛ برای سنجش خلاقیت بسیار ناتوان‌تر هستند.

5️⃣ انواع هوش به مرور زمان کشف می‌شوند. همه انواع هوش در زمان ما قابل شناسایی نیستند و آینده آبستن فهم جدید از هوش‌های دیگر است.

و اما استدلال زیر از حوزه جامعه‌شناسی می‌آید و تکان‌دهنده‌تر از سایر استدلال‌ها:

6️⃣ افرادی که آموزش مناسب‌تر می‌بینند، تست‌های هوش را بهتر می‌زنند! این یعنی آن‌که تست‌های هوش، واقعا تست‌های سنجش هوش ذاتی (ژنتیک) نیستند؛ بلکه آن‌چه را می‌سنجد میزان یادگیری است و یادگیری بیش از هوش ژنتیکی، از برخورداری از آموزش، وضعیت خانوادگی، برخورداری‌های مالی و … تاثیر می‌پذیرد. به زبان ساده‌تر کنکور بیش از هوش تابع سرمایه خانوادگی افراد است! بیش از هر عاملی!

این همان چیزی است که برخوردارها را متوهم می‌کند!

⭕️ کنکور نماد گیر افتادن در گذشته
کنکور در ایران همچنان برگزار می‌شود! این تلخ‌ترین واقعیت ایران است، تلخ‌تر از گران شدن ارز و تحریم! کنکور برگزار می‌شود تا ته‌مانده‌های خلاقیت را به رگبار ببندد، «خدای کشتار» است این کنکور.

کنکور تلخ است چون نماد چسبیدن ابلهانه‌ی ما به چیزی است که بلدیم! ما دچار «وابستگی مسیر» شده‌ایم؛ یعنی حاضر نیستیم مسیر گذشته را تغییر دهیم.

کنکور اما یکی از بزرگترین کسب‌وکارهای ایران است. و ما آماده ورود به دوران جدید نیستیم؛ چراکه حاضر نیستیم در باورهایمان بازاندیشی کنیم. اگر بپذیریم که انسان هوش‌های متنوعی دارد و این هوش‌ها الزاما با همدیگر همبستگی ندارد؛ یعنی پذیرفته‌ایم که هیچ ابزاری برای رتبه‌بندی نیست.

واقعیت آن است که «هیچ آزمونی آن‌قدر منصفانه نیست که انسان‌ها را رتبه‌بندی کند» و برای همین است که به قول اسکات پیج در کتاب «تفاوت» می‌شود گفت: «پذیرش تنوع است که ما را به وضعیت بهتر می‌رساند».
دیگر دوران هر سیاستی که برپایه‌ی رتبه‌بندی میان انسان‌ها و گروه‌ها باشد، گذشته است؛ سیاست‌ها باید برپایه‌ی احترام به تنوع‌ها و تفاوت‌ها باشد.

می‌توانست همین کرونا بهانه ما باشد برای گذار از این حماقت‌هایمان؛ اما نشد! پذیرش دانشگاه‌ها در دنیای توسعه‌یافته چگونه است؟ آزمون SAT در آمریکا چه تفاوت‌هایی دارد؟ آیا آزمون‌های استانداردی مانند المپیادهای دانش‌آموزی یا جوایز معتبری مانند جایزه خوارزمی نمی‌توانست ابزارهایی برای پذیرش سهمی بر اساس رزومه باشد؟ حتما می‌توانست؛ اگر ما کمی عاقل‌تر بودیم.

برادر شغال یا فرشته مهربون؟

بحث فرعی‌تری هم هست که آیا «سگ زرد» می‌تواند «فرشته مهربون» هم باشد؟ این‌ها بحث‌های بی‌حاصلی است که در نهایت برای مردم بسته‌تر شدن پنجره امید به حل مسائل اقتصادی و اجتماعی درهم‌ تنیده شده جامعه ایران را باقی می‌گذارد. دوگانه «برادر شغال» و «فرشته مهربون» از اساس بی‌معناست؛ و اساساً تقلیل عرصه سیاست خارجی به نظام مفاهیم سگ زرد، شغال و فرشته مهربون، بازی چندش‌آور بی‌حاصل سرِکاری است.

✅ یک. «بایدن و ترامپ فرق ندارند» گزاره درستی نیست. شخصیت، پایگاه، مسیر زندگی، اندیشه و اهداف سیاستمداران روی روش کار، انتخاب همکاران، اولویت‌ها و شیوه برخوردشان تأثیر می‌گذارد. آن‌ها منافع خود/کشورشان را با اندیشه‌ها، روش‌ها و راهبردهای متفاوتی دنبال می‌کنند. آن‌ها از جهتی که با هم فرق دارند «سگ زردِ برادر شغال» نیستند، و از آن جهت که منافع خود/کشورشان را دنبال می‌کنند «فرشته مهربون» دیگر کشورها هم نمی‌شوند.

✅ دو. تحریم‌ها همه مشکل اقتصاد و جامعه ایران نیستند و با رفع حتی کل تحریم‌ها، بدون تغییرات در سیاست اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، مشکلات – با شدت کمتر -‌ ولی بدون توسعه واقعی و پایدار، ادامه می‌یابند. مشکلات کشور تقریباً همه از تحریم تأثیر می‌پذیرند، سطحی از حل شدن‌شان به تحریم ربط دارد، اما همه نه با تحریم به‌وجود آمده‌اند و نه با رفتن تحریم، از میان می‌روند.

برخی از این مشکلات – نظیر تورم دورقمی، فساد، نقض حقوق شهروندی، تخریب محیط‌زیست، بی‌سامانی سیاسی و … – را رژیم پهلوی هم در اوج رابطه مناسب با جهان داشت.

✅ سه. برخی خیلی ساده می‌گویند «حداکثر سی درصد مشکلات ناشی از تحریم‌هاست» و نادیده می‌گیرند که دولت‌ها در جهان برای رفع یک، دو درصد یا پنج درصد مشکلات کشورشان، هزار کار می‌کنند، پس چگونه می‌توان یک عامل سی درصدی با تأثیرگذاری پیچیده را این گونه ساده‌انگارانه تحلیل کرد؟ بدیهی است نه اصلاحات اساسی در داخل برای رفع مشکلات مزمن و ساختاری از پهلوی تا به حال، با تلاش برای رفع تحریم تناقضی دارد؛ و نه تلاش برای رفع تحریم ضرورت اصلاحات داخلی را نفی یا رفع می‌کند.

✅ چهار. تجربه برجام نشان داد مذاکرات ایران و آمریکا درباره مسأله هسته‌ای دو و نیم سال طول کشید. حل مسأله ایران و آمریکا به صورت کلان‌تر، عمیق‌تر و پیچیده‌تر از آن است که حتی اگر دو طرف عزمی برای حل آن داشته باشند، کمتر از چندین سال به‌طول بینجامد.

زمان‌بر بودن اما به معنای نادیده گرفتن اهمیت فضای تنفس برای مردم درمانده و رنج‌کشیده نیست؛ فضای تنفس را باید با رویکردی بلندمدت و ساختاری، به فرصت دائمی تبدیل کرد. حکومت کردن فقط وقتی فضیلت و ارزش دارد که به کاستن از رنج مردم، فراهم کردن امکان زندگی اخلاقی، گسترش صلح و امنیت، و پایداری حیات بدون وجوه مختلف خشونت کمک کند؛ حکومت کردن به صرف حکومت کردن، ارزش ذاتی ندارد.

✅ پنج. شرایط کشور به سمت ناکارآمدی اقتصادی، فساد، رکود، بیکاری و فقر بیشتر پیش رفته و ادامه این وضعیت انسانی-اخلاقی نیست؛ و در درازمدت جز فرسایش تمدنی، توسعه نارضایتی و به خطر افتادن منافع و امنیت ملی حاصلی ندارد.

می‌توان سال‌های دیگری را هم با بحث بی‌حاصل «سگ زرد» و «فرشته مهربون» ادامه داد، و با سرعت از اقتصادهای در حال توسعه، کشورهای همسایه، قدرت‌های در حال ظهور، فرصت‌های جهانی و فناوری‌های آینده عقب ماند. اما اگر هدف فقط حکومت کردن برای نفس حکومت کردن و منافع شخصی نیست، و سیاست به‌مثابه «فضیلت دنبال کردن خیر جمعی» مد نظر است، ضرورت اندیشه کردن جدی و شجاعت دست زدن به اصلاحات اساسی در داخل و بازسازی روابط خارجی و نگاه به جهان، انکارناپذیر است.

✅ شش. سیاستمدار ایرانی باید مفهوم زمان را جدی بگیرد. چند بار نوشته‌ام «زمان تا جایی در دست شماست و از لحظه‌ای به بعد شما در دست زمان هستید.» بحث بر سر سگ زرد یا فرشته مهربون، بی‌حاصل و برای سرگرمی خوب است، ماشین زمان را برای راه انداختن اقتصاد، گشایش افق‌ها و زنده کردن امید باید به‌کار گرفت، والا بیش از آن‌چه شده، دیر می‌شود.

کم‌کم زیر پای‌مان خالی می‌شود و در آغوش فاجعه بدبخت می‌شویم

مسائل و بلایایی هستند که «کُندرو» خوانده می‌شوند. مسأله کندرو مدت زمان بسیار زیادی طول می‌کشد تا پدید آید، ولی در زمان کوتاهی به صورت گاه فاجعه‌باری بروز می‌کند، و عواقب آن نیز تا مدت زمان بسیار زیادی باقی می‌ماند. زلزله برای مثال از جنس همین مسائل و بلایای کندرو است. صدها، هزارها و شاید ده‌ها هزار سال زمان لازم است تا لایه‌های زمین حرکات بسیار کندی انجام دهند که نهایتاً منجر به چند ثانیه زلزله می‌شوند. ده‌ها سال زمان لازم است تا بر اثر ناکارآمدی، بی‌توجهی و ضعف فناوری، شهری ساخته شود که خانه‌هایش ایمن نیست. این دو فرایند طبیعی و انسانی کندرو ترکیب شده و فاجعه‌ می‌آفرینند؛ چیزی از جنس آن‌چه خدای‌ناکرده در کمین تهران نشسته است.
✅ سرعت وقوع فرایند کندرو آن‌قدر اندک است که احساسش نمی‌کنیم اما آن‌گاه که نتیجه‌اش بروز می‌کند، ظرفیت‌های انسانی غالباً برای مقابله با آن‌ها اندک و شاید هیچ است. انقلاب‌های عربی نمونه انباشت فرایند کندرو ناکارآمدی، استبداد و فساد بود که به یکباره هم‌چون زلزله‌ای وحشتناک خاورمیانه را درنوردید و قریب یک دهه است این منطقه را در بی‌ثباتی بی‌سرانجامی فرو برده که چشم‌انداز روشنی برای آن معلوم نیست. تغییر اقلیم هم گونه طبیعی این فرایندهای کندرو است. آب و هوای جهان به تدریج، آن‌چنان که محسوس نبود، تغییر کرده و به یکباره با پی‌آمدهای خطرناک آن مواجه شده‌ایم.
✅ تخریب و نابودی تدریجی منابع آب زیرزمینی یکی از پدیده‌های کندرو و خطرناک برای ایران است. تحولات آب زیرزمینی کندرو و نامشهود است. آب زیرزمینی در لایه‌های عمیق زمین از چشم ما آدمیان پنهان است و نابودیش را نمی‌بینیم حال آن‌که در آب‌های سطحی به سرعت می‌بینیم که برای مثال آب زاینده‌رود خشک شد یا مخزن پشت سد لار و لتیان تهران خالی است. تغییرات آب‌های سطحی را به چشم می‌بینیم و خطرات کمبودشان را درک می‌کنیم، اما خالی شدن سفره‌های آب زیرزمینی را نمی‌بینیم و درست عین لایه‌های زمین که به آرامی به سمت زلزله‌ای مهیب حرکت می‌کنند و صدای‌شان را تا لحظه وحشتناک و دیرهنگام زلزله نمی‌شنویم، صدای سفره‌های آب در حال نابودی را نیز نمی‌شنویم.
✅ دشواری دیگر فرایندهای کندرو آن است که به تدریج پدید می‌آیند و بهبودشان نیز تدریجی است، درست مثل سرطان که چندین سال در بدن آدمی جا خوش می‌کند، بی‌سر و صدا، و وقتی هم کشف می‌شود، فرایند درمانش سخت و طولانی است. وضع بحرانی آب زیرزمینی هم که کشف می‌شود، درمانش زمان‌بر است، گاه چند دهه زمان لازم است و ما آدمیان اغلب حال و حوصله‌، انگیزه و شناخت‌مان در مقیاس ماه و سال است و برای پرداختن به امور چند دهه‌ای رغبت نداریم. اغلب انگیزه نداریم کاری انجام دهیم که ثمره‌اش را نسل‌های بعد صاحب شوند.
✅ امسال خشکسالی ما را کمی هشیار کرد و دیدیم که رودخانه‌ها خشکیدند و مخزن سدها پر نشدند؛ اما نمی‌بینیم که زیرزمین چه خبر است. آب‌ها را به مدد پمپ‌ها سرخوش و مستانه از زمین بیرون می‌کشیم، زمین می‌خشکد، صدای ناله‌اش را نمی‌شنویم؛ اما مادر زمین پرحوصله و صبور است، اندک اندک می‌خشکد و کمرش می‌شکند، تاب نمی‌آورد و فرومی‌نشیند، و درست زمانی صدایش را می‌شنویم که زیر پای‌مان خالی می‌شود. زمین می‌خشکد و بیابان می‌شود، ریزگرد به پا می‌خیزد و همه سال‌های سکوت زمین را به رخ‌مان می‌کشد، انتقام می‌گیرد. استخوان آب‌خوان‌های زمین که بشکند، استخوان‌های ما را هم خواهد شکست؛ و چشمه‌های زمین که بخشکد، چشم‌های ما را هم خواهد خشکاند.
✅ تصور نکنیم چند بارش بهار امسال برای درمان زخمی که طی چند دهه بر پیکر آبخوان‌ها و منابع آب زیرزمینی این کشور وارد کرده‌ایم مرهمی است. تخریب منابع آب زیرزمینی درست عین سرطان – با همه وحشتی که بر جان‌مان می‌ریزد – عین زلزله‌ای خاموش، عین طوفانی اجتماعی و سیاسی که انقلاب‌های عربی را برانگیخت، و عین هر فاجعه کندرو دیگری، زیر پای ما را خالی می‌کند. این تخریب کندرو منابع آب زیرزمینی، اگر کاری نکنیم، خیلی تند ما را در خود خواهد بلعید. چشم‌ها را از ابرهای آسمان به لایه‌های زیرین زمین بدوزیم. فاجعه از جایی می‌آید که اصلا نمی‌بینیم.